دیشب 21/10/93
سلام و درود فراوان خدمت دوستان بسیار مهربانتر از برگ گل خواهان احوال ما اگر باشید به لطف خداوند مهربان بد نیستیم و همچنان با دو پا به دنبال پسرکمان در حال دویدن و دویدن و در پایان شب و بعد از خواب کردن پسر دیگر بر ما توانی نیست و آنچنان به خواب میرویم که گویی صد سال است در بیداری به سر میبریم. چه کنیم که مادر شاغل و خسته و پسرکی شاد و پر انرژی و سرحال به لطف خدا.
و اما پسر ما همچنان در حال یاد گرفتن شعرها و سروده های جدید به سر میبرد و خد رو شکر هر روز پیشرفت بهتری نسبت به دیروز دارد.تقریبا یه مدت پیش داشتم اعضای بدنش رو بهش یاد میداد و یکی و دوبار باهاش تمرین کردم و وقتی دیدم علاقه ای نداره زیاد اذیتش نکردم. تا اینکه دیشب وقتی بقلم نشسته بود دیدم هی یه چیزی رو تکرار میکنه : ماما ماما دوش دوش دستش رو گذاشته بود رو گوشش و میگفت گوش
ازش پرسیدم مامان چشمت کو ؟؟؟؟؟ چشمش رو نشون میداد و و میگفت دش مو و دماغ و دهن و دست و پا رو خیلی قشنگ و ناز میگفت که من نمیتونم بنویسم الهی مامان قربون حرف زدنت بشه جوجو طلایی من که اینقدر زود همه چیز رو یاد میگیری!!!!!!
و اما پروژه جدیدش اینه که از روی میز با تلاش فراوان میره بالا و بعد از یه دور زدن یه جهش به مبل بغلی داره و بعد همین حرکت رو دایره وار تکرار میکنه و این هم گزارش تصویری....



و این هم عملیات میز نوردی



خوشحال از پیروزی و در حال نفس گیری



و این هم شادمانی بی پایان آقا پسری ما بعد از پایان این عملیات

دیشب آخر شب هم اومد تو آشپزخونه هی گفت مامان آبی آبی منم بهش یه لیوان آب دادم تا بخوره لیوان برداشت و رفت تو پذیرایی و منم دنبالش دیدم داره به بع بعی اش آب میده و تصویر بالا هم لحظه ای از این اتفاق هست ولی کیفیت زیادی نداره.





دیشب 21/10/93 


